سه شنبه13اسفند92

دیروز به خاطر اینکه حالم خوش نبود و سیستم درونی م هم بهم ریخته مرخصی ساعتی فرمودیم و رفتیم دنبال دخترمان و به منزل رجعت فرمودیم در میان التماس و درخواست های بنده که عزیزم! کمی آرام گیر تا بنده کمی بخوابم شاید حالم بهبودی نسبی پیدا کنه و باز در این بین 10دقیقه و فقط 10 دقیقه از این دنیا فارغ شدیم ناگهان با صدای دختر از جا پریدیم .
که چی؟" مامانی! چرا عروسکم رو کردم تو آب مثل اونی که تو تلویزیونه نمیشه؟؟!!!(برگرفته از پیام بازرگانی تبلیغات عروسکی که تو آب میندازند و بزرگ میشه اما خیس نمیشه؟!!!)" خیلی ناراحت نشدم و گفتم دوباره میخوابم که ناگهان چشمان مبارک به گلیم کوچک دم شومینه افتاد -که دست بافت بودند و چند سال پیش در اولین سفر به استان گلستان خریده بودم و از کشور ترکمنستان هم برای فروش آورده بودند و در سفرهای بعد نتونستم لنگه ش رو پیدا کنم - در زیر عروسک خیس آرمیده بود و رنگ قاطی کردند. منو بگو
و هنوز ناراحت چون بسیار ترکیب رنگش رو دوست داشتم و هر کی هم به خانه ما اومد می پرسید از کجا خریده ام به احتمالاً هم چش خوردند.



سه شنبه13اسفند92
